شعر

زمین تکان می خورد به آرامی زمین
تکان می خورد...
کلمات به حرف می آیند
و ته این روزهای تکان دهنده
جایی برای شصت سالگی ات باز می شود

پرندگان زیادی
لابه لای شعرها لانه کرده اند
و درختان پیر
دست در دست کوه
پنجره های کور را عصا زنان ترک می گویند

پیراهن پاره ی آسمان را باد
به کلبه ی کوچک تو می آورد
مرگ
مانند گمشده ای معصوم در می زند

و سرانجام
سر از برف در میآوری

/ 6 نظر / 3 بازدید
آرش پیمان باستانی

مرگ مانند گمشده ای معصوم در می زند ----------------------------------------------------- تعبیر عجیب و تازه ایی درباره واقعی ترین موضوع زندگی. کل شعر قابل توجه بود .

علی آریا

. . . . . . . سلام دوست شاعرم گاهی می آیم و همه ی شعر های شما را می خوانم همچنان متفاوت و خواندنی . . .

علیرضا

هاستینگ میزبان پارس هاست لینوکس با کیفیت و سرعت فوق العاده نمایندگی هاست ثبت انواع دامنه ملی و بین المللی تحویل به صورت فوری و آنلاین پشتیبانی 24 ساعته نصب رایگان اسکریپت با قیمت هایی باور نکردنی همین حالا سایت خود را بسازید www.mizbanpars.com

بــــــردگی کلمـــات

عشق رفاقت است نه رقابت و در رفاقت سالم کسی بازنده نیست. عاشقانه های اشتباه به مانند سرابند از دور زیبا و از نزدیک تهی از حیاتند سلام و وقت به خیر

همشهری

سلام زهرا جان. چون می دونم ادامه تحصیلات تخصصیتون طب سنتی هست جسارتا یه متخصص طب سنتی خوب در تهران رو بهم معرفی می کنید؟ ممنونم.

فراموش ڪردنت برایم مثل آب خوردن است از همان آبهایے ڪه میپرد توی گلو خفه ات میکند از همان هایے ڪه باید ساعت ها سرفه ڪنے از همان هایے ڪه بی اختیار اشڪهایت را جاری میڪند