کاغذی تازه برداشتم
که به چاهی عمیق می ریخت؛
درست زیر دو تابلوی کویری مفرط
روبروی آن خانم مشاور خوشگل
_که خودِ جولیان مور بود
و صفحه ی بی عدد ساعت را نمی دید_

کاغذی تازه برداشتم
و او نمی توانست ابر بالای سرم را منفجر کند

مروارید ها را روی کاغذ ریختم
با دو پیمانه حرف مفت
گذاشتم ساعت به عدد بیاید
آنوقت کلید را فشار دادم

زمان ایستاد
کویر در چاه هایش ادرار کرد
جولیان را روی کاغذ تکه تکه کردم
و زنی که پستان هایش را به گردن آویخته بود
در سی سالگی
هموژن شد.

/ 3 نظر / 4 بازدید
آرش پیمان

خانم دکتر گرامی سلام. یادتان رفته است همچنان شاگردیم . حرفی بزنید در مقام استادی .

علی آریا

. . . . . . . دوست من سلام . شعر . شاعری . سپاس .