اول در نمایش‌مان دست می‌برند

بعد کلاً  به رخ‌ دادن‌مان شک می‌کنند

که ما فقط دو گذشته‌ی دوریم

کنار دکّه ای

به خون تابستان تشنه        ایستادیم

زیر آفتاب

تجمع روزنامه‌ها جنگ‌زده‌ مان کرد

بطری آب را سرکشیدیم

و اگر نسیمی گذشت

تکه آجر را آرام با نوک کفش

روی تصویر نوزاد انسان سراندیم

 

فاجعه را باد جا به جا نمی‌کند

فاجعه دو پا دارد

گاهی کنار دکّه می‌ایستد و فراموش می‌شود

و گاه مثل عفونت یک زخم

 روی زندگی کودکان می دود           و به فردا سرایت می‌کند

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
آرش پیمان

سلام . ما هنوز کورسویی هستیم به روشنی گرمای حضور دوست . دعوتید بعد مدتها . منور کنید این کنج تاریک را . 1 - تا تو را دوست نداشته باشم تا ماه مرا به یاد تو نیاندازد تا فراموشت کنم . ..................................................... این جمله های بی پایه را هرگز باور نکن. 2- من کم کم پا به سن می گذارم اما تو هنوز بازی ات را شروع نکرده ایی . دست به کار شو پرده زود فرو می افتد .

احسان

سلام زهرا عالی بود با لذت خنودم خوب باشی